تبلیغات
LOVE me
LOVE me

1- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند.

۲- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.

۳- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود.

۴- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم

 

5- عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند.


نوشته شده در جمعه 18 شهریور 1390 ساعت 09:55 ب.ظ توسط sheida نظرات | |

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این

صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید .

شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای

کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با

اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی

کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید :

"موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از

اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به

زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده

چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را

چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم

گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده

جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو

از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند

شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح

شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود

میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب

دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

منبع=WWW.tanaz.mihanblog.com


نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 ساعت 12:33 ق.ظ توسط sheida نظرات | |

هرگز نفهمیدی......

 

توقع زیادی نیست…..

 

خواستن امنیت آغوش تو…

 

و عشقی که.. اسیر هوس نباشد….

 

میدانی که تا چه اندازه از دود خاکستری سیگار بیزارم….

 

اما…

 

هرگز نفهمیدی چرا گاهی فقط پُکی به سیگار افروخته‌ی

تومیزدم…

 

برای “تظاهر” به دلبستگی دیگر بهانه‌ای ندارم!

 

چقدر غریب و مبهم…..

 

چه حس مشکوکی !!!

 

من و او دیگر “ما” نیستیم… و من حتی دلتنگش نمی‌شوم

 

انگار تمام آن روزها کابوس شکنجه‌ای مزمن برای روح

بی قرار و سر کش من بود

 

مثل پرنده‌ای فراری از قفس

 

احساس رهایی می‌کنم

 

این روزها دچار سر گیجه‌ام!

 

تلخ تر از تلخ!

 

زود می رنجم! انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم !!!

 

چه اعتراف بدی!

 

شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده!  دلم هوای سردی

غربت دارد…

 

دیگر دلم با او بودن را نمی خواهد..

 

چه حس مبهمی...

 

.......تنهایییییی

 

...این است پایان ما


نوشته شده در جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 12:34 ق.ظ توسط sheida نظرات | |

سلاااااااااام به همه ی داداهام، آجیام و دوستای گلم خوفییییید؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم برای همتون تنگیده بود خفن...

معذرت من یه مدت خیلی طولانی نبودم یعنی برام ممكن نبود كه بیام نت....

اما حالا كه اومدم و كامنت های خوشملتونو دیدیم واقعا خوشال شدم 

از تك تكتون ممنونم میشیییییییییی....

در اولین فرصت به همتون سر میژنم... 

راستی نماز روزه هاتونم قبول.

التماس دعا... تا بعد.


نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 05:45 ب.ظ توسط sheida نظرات | |

آجیااااا،داداهااااا،دوستااااان،آشنا،غریبه همگیییییییی سلام

خوفییید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شما خوف باشید منم خوفم.

 

بچه ها جونم امروز تفلدمهههههههههههه.... هورااااااااااااااااااا

بزن کفو...

 

واسه همین میخوام واستون یه آپ خشنگ بذارم امیدوارم

خوشتون بیاد.

 

گفتگو...

 

گفتی که می بوسم تو را گفتم تمنا میکنم

 

گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم

 

گفتی ز بخت بداگر ناگه رقیب آید ز در

 

گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم

 

گفتی که از بی طاقتی دل قصد یقما میکند

 

گفتم که با یقمانگران باری مدارا میکنم

 

گفتی که پیوند تو را با نور هستی میخرم

 

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم

 

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو

 

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم

 

گفتی که اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم

 

گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم


نوشته شده در چهارشنبه -67 فروردین -621 ساعت 12:00 ق.ظ توسط sheida نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ